تبليغاتX
 ..00××شیطون××00..

بازم سلام

بازم سلام

یادتون نره نظر بدین

در تولد دوباره هم یاری کنید

کامران

۰۹۳۷۹۶۵۴۲۱۲


 

نوشته شده توسط کامران در 88/08/06 ساعت 6:18 قبل از ظهر موضوع درد عشق | لینک ثابت


3 آهنگ جدید و بسیار زیبا از بابک جهانبخش | تنظیم : پوریا حیدری | آهنگساز : بابک جهانبخش

بابک جهانبخش – 3 آهنگ

http://download2.emp3.ir/Music/Babak-Jahanbakhsh/T/bjahanbakhsh2.jpg
 

01 – پناهم بده [128] [64] [24]
02 – تمومه [128] [64] [24]
03 – دریا
[128] [64] [24]


 

نوشته شده توسط کامران در 88/08/06 ساعت 5:33 قبل از ظهر موضوع درد عشق | لینک ثابت


سلام سلام سلام

سلام دوستان من دوباره آمدم پیش شما عزیزان خیلی خوشحالم دوستان منو یاری کنید واسه تولدی دوباره کامران 09379654212


 

نوشته شده توسط کامران در 88/08/06 ساعت 5:21 قبل از ظهر موضوع درد عشق | لینک ثابت


سایتون سنگین خاتون

سایتون سنگین خاتون!کجا رفتن اون چشاتون؟!

کوچه خیلی وقته مونده ..چشم به راه قدماتون!

سایتون سنگین خاتون!غم نشسته تو صداتون!

یه نگاه بندازین آخه..به گلیم زیر پاتون!!!

چشمات رو هم بزار رفیق بیا تا بچگی کنیم بیا تا تو قصه ها زندگی کنیم!

دلخوش خاطره هاتم!هیچکس و جز تو ندارم!تو بگو ترانه بانو!

                                                                                    من کجای روزگارم!؟؟


 

نوشته شده توسط کامران در 86/08/18 ساعت 2:40 بعد از ظهر موضوع نامه عشق | لینک ثابت


I love you

I love you

I love you                  I love you                   i lovE yoU  

I love y0U                           i love yoU          i love you


 

نوشته شده توسط کامران در 86/08/18 ساعت 2:38 بعد از ظهر موضوع نامه عشق | لینک ثابت


بگذار تا شیطنت عشق

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را

به عریانی خویش بگشاید

هر چند آنجا جز رنج و پریشانی

چیزی نباشد


 

نوشته شده توسط کامران در 86/08/10 ساعت 11:10 قبل از ظهر موضوع نامه عشق | لینک ثابت


... تو مرا تنها نگذاری ...

... تو مرا تنها نگذاری ...

 

 

 

گفتم که بعد ازآن همه محنت آن عشق و آن دنیای محبت

آن سر به زانو بردن و زاری. آن عشق وآن دلداری و یاری

تو مرا تنها نگذاری ...

 

 

گفتم پس از آن بی خبری ها آن گریه ها و دیوانه گری ها.

گر جان ز شیدایی به لب آری جز من به یاری دل نسپری تو

مرا تنها نگذاری ...

 

 

تا دلم مست و مد هوش تو شد گلشن عشقم در آغوش تو شد

گفتم که بیایی تو مرا تنها نگذاری ...

 

 

هر زمان بردی نام دگران چون مرا دیدی از غم نگران گفتی

که به جز من به جهان دلداده نداری تو مرا تنها نگذاری ...

 

 

گمان ندارم مرا دگر تو به غم جدایی بسپاری ز غم بمیرم اگر

تنها بی پناهم بگذاری مرا که ترسم خدا نکرده دگر نیایی به

برمن ندانی آن دم که بی تو هستم دلم چه آورد به سرم 


 

نوشته شده توسط کامران در 86/07/08 ساعت 2:40 بعد از ظهر موضوع نامه عشق | لینک ثابت


من مانده ام و دنیایی حرف نگفته

من مانده ام و دنیایی حرف نگفته

ان روزها گذشتند روزهای پیاپی شور زندگی

روزهایی که بوی امید می داد

لحظه هایی که مرا تا اوج خوشبختی می رساند

اما...

حالا من مانده ام و دلتنگی

من مانده ام و دنیایی حرف نگفته

حالا من هستم و خستگی از

 رکود لحظه های کبود خاطره

انگار گم شده ام در هجوم سکوتی تلخ

انگار از ذهن زمان پاک شده ام

و در سیاهی سمج روزهای بی پایان گم

کاش می توانستم

از دیار غریبانه دلتنگی هجرت کنم

کاش توان این را داشتم

تا مرز رویای سبز با هم بودن پرواز کنم

و در آغوش مهربانی ها جانی تازه بیابم

اما زندگی عوض نمی شود

و روی لحظه ها پا می گذارد



 

نوشته شده توسط کامران در 86/07/03 ساعت 2:21 بعد از ظهر موضوع نامه عشق | لینک ثابت


به یاد تو

به یاد تو

امروز بعد از گذشت آخرین ملاقاتمان

دلم برایت تنگ شده است

زمان به کندی از کنارم می گذرد

و من چقدر سخت شبهایم را به روز

و روزهایم را به شب می رسانم

اما تو بی خبر از طوفان سرنوشتی که

 برایم رقم می خورد

شیشه ظریف قلبم را شکستی

و مرا در میان رویاهای همیشگی ام تنها گذاشتی

و من همواره با خاطراتت زندگی کردم

و ساعتها با وجود خیالی ات قدم زدم و گفتگو کردم

بی تو همه چیز برایم تکراریست

و روزهای هفته با آرایش نظامی از ذهنم

 عبور می کند

و من  برای ساختن زندگی نو

گلها را روانه ی گلدان قلبم کرده ام

و پنجره دلم را رو به افق گشوده ام

برای عاشقانه ترین نگاهت

 به امید...



 

نوشته شده توسط کامران در 86/07/03 ساعت 2:18 بعد از ظهر موضوع نامه عشق | لینک ثابت


اگر تو نباشی...

اگر تو نباشی...

اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند

و ابرهای مهربان هم نمی توانند

غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند

اگر تو نباشی...

چه خواب باشم و چه بیدار

حتم دارم روزگار تکه کاغذیست افتاده در گوشه خیابانی دراز

خیابانی که پای هیچ عاشقی به ان باز نشده است

اگر تو نباشی...

چه در کنار پنجره بایستم

چه در شبستانی نمور و بی نور بنشینم

اشتیاقی برای دیدن افتاب ندارم

دوری تو را بی تعارف و مبالغه بگویم

حتی به اندازه یک نفس کشیدن تاب ندارم



 

نوشته شده توسط کامران در 86/07/03 ساعت 2:13 بعد از ظهر موضوع نامه عشق | لینک ثابت


امتحان عشق * تقدیم به همه ای عاشقان

امتحان عشق * تقدیم به همه ای عاشقان *

در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف نا گفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی ...

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند!

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش میکشد!

عشق تو نوشتنی نیست ...

در برگه ام کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم !

وقت تمام است.

برگه ها بالا ...


 

نوشته شده توسط کامران در 86/06/25 ساعت 12:18 بعد از ظهر موضوع نامه عشق | لینک ثابت


تو را برای تو.....

 

تو را براي تو دوست دارم و زندگي را براي نفس هاي تو

اي کاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم

اي کاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم

اي کاش مي توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمش ابري مي شد باريدن مي گرفت

اي کاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم

اي کاش مي توانستم يک پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز مي کردم

و اي کاش سايه بودم تا نزديک ترين کس به تو مي شدم

آري اي کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم


 

نوشته شده توسط کامران در 86/06/25 ساعت 12:16 بعد از ظهر موضوع نامه عشق | لینک ثابت


انتظار واژه ی غریبی است ...

انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق
.
وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...
و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...
تنها میگویم همیشه در قلب منی تو
...
میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!
به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...
به یاد او و تقدیم به او ...


 

نوشته شده توسط کامران در 86/06/22 ساعت 6:25 قبل از ظهر موضوع نامه عشق | لینک ثابت